تبليغاتX
باوه يال / bavayal
خیابان
خ ی ا ب ا ن   

خزيده در افقي زرد سوت و كور خيابان

نهاده سر به بيابان ٬به راه دور خيابان

تكيده در تب باران ٬تنيده در تن خورشيد

خمار جرعه ي گامي كمي عبور خيابان

زمين نشانده به خاك سياه گام بلندش

كشيده سرمه ي داغي به چشم نور خيابان

به زير حجم سراب سوار عشق نشسته

هميشه گرم تماشا ولي صبور خيابان

در امتداد نگاهش به شب رسيده نگاهم

كسي نمانده بجز ٬رنج ٬مرگ٬ گور ٬خيابان

*

هزار فاصله طي شد ٬هزار حوصله سر رفت

رسانده دست تفاهم به دست نور خيابان

 

******

غزلی قدیمی است اما هیچ وقت نفهمیدم تا چه اندازه شعر است

 که این موضوع هم به نقد خوب شما بر می گردد پس منتظرم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:26توسط باوه یال |
قرص ماه

تا كي غم نان سر به راهي بخورم

دلمرده هواي اين نواحي بخورم

تاريكم و بي تب جنون مي سوزم

بايد بروم كه قرص ماهي بخورم

************

آن در* كه شب قدر تو سفتي لو داد

آن حرف قشنگي كه نگفتي لو داد

يك عمر پر از راز كه با من بودي

اين شاعر دست و پا چلفتي لو داد

(در) مروارید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:53توسط باوه یال |
بی پنجره
شرابی کو ٬ کجا٬ مست توام من

تمام عمر دربست توام من

پری جان دست آدم بی نمک بود

نمک پرورده ی دست توام من

          *********

بی پنجره ام کمی هوا می خواهم

ساکن شده ام ٬ بلا ٬ بلا می خواهم

از این همه زن دلم گرفته یک زن

لبریز جسارت حوا می خواهم

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت23:33توسط باوه یال |
خواب
آن لحظه که چشمان تو از تاب افتاد

از چشم من و اهل زمین خواب افتاد

لب را لب این چشمه ی نوش آوردم

از شوق چشیدن دهنم آب افتاد

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت2:32توسط باوه یال |
واده
وه وادي هاتنت چه م دامه قامه ت

كري داود وه ده ورت وه سه لامه ت

وه وايه ت عومرم ئو سه ر چگ وه تالان

منو تو واده مان كه فته و قيامه ت

+نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت20:49توسط باوه یال |